مرتضى مطهرى

387

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

مىخواست . اتفاقاً جاى خالى پهلوى همان آدم متعيّن به اصطلاح اشرافى بود . رفت پهلوى او نشست . او طبق عادتى كه داشت ، خود به خود خودش را جمع كرد و كنار كشيد . حضرت رسول توجه كردند ، فرمودند : ترسيدى كه چيزى از فقر او به تو بچسبد ؟ گفت : نه يا رسولَ اللَّه . ترسيدى كه چيزى از ثروت تو به او سرايت كند ؟ نه يا رسول اللَّه . ترسيدى كه جامه هايت كثيف و آلوده شود ؟ نه يا رسول اللَّه . فرمود : پس چرا اين كار را كردى ؟ جوابى نداشت : عادت غلطى بود يا رسول اللَّه ! من حاضرم نيمى از ثروتم را به اين برادر مسلمانم بدهم . ولى او گفت : من نمىپذيرم . گفتند : چرا نمىپذيرى ؟ گفت : مىترسم اگر بپذيرم من هم يك روز مثل او بشوم ، فقيرى بيايد خودم را كنار بكشم « 1 » اين ، عمل وجدان است كه از يك طرف وجدان او برانگيخته مىشود كه نيمى از ثروتش را در اختيار وى قرار بدهد ، و از طرف ديگر آن ديگرى براى وجدانش آنقدر اصالت قائل است كه براى اينكه مبادا يك وقت اين وجدان پاكش مخدوش بشود مىگويد من چنين ثروتى را نمىخواهم . اگر ما تاريخ را بررسى كنيم ، به اين حقيقت مىرسيم كه در نهضتهاى مذهبى و دينى ( نهضتهاى انبيا ) چنين چيزى بوده است كه انبيا فرد را عليه خودش برانگيزند . اصلًا توبه همين است . توبه كه واقعاً يك حالت عالى انسانى است ، عبارت است از قيام انسان عليه خودش ، يك قيام اصلاحى . من مخصوصاً يك وقت تعبيرات قرآن در مورد توبه را جمع كردم ، ديدم تعبيرات خيلى عالى و عجيبى از آب در مىآيد . قرآن مكرر مىگويد : تابَ . . . وَ أَصْلَحَ ، يك قيام اصلاحى از درون انسان ، قيام وجدان انسان عليه خودش ، عليه اسراف كارىها و افراطكارىهاى خودش . اگر چنين حالتى در انسان هست - كه هست - دليل بر اين است كه واقعاً انسان يك وجدان مستقل از منافع دارد . ما نمىگوييم منافع روى وجدان انسان اثر نمىگذارد ، ولى تمام عناصر وجدان را منافع نمىسازد . ژرژ پوليتسر در بخش ديگرى تحت عنوان « وجود اجتماعى و شرايط زندگى » بحث مىكند و مىگويد :

--> ( 1 ) [ اين داستان در كتاب داستان راستان ( داستان شمارهء 17 ) نقل شده است . ]